مؤلف مجهول

479

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

اى زن شاه‌باز قدسى به منزل اعلى پريد و قرار گرفت و تن خاكى در روى خاك بماند . امروز ماتم فرزند عزيزهء خود مىدارم . هوش دار ! كه من‌بعد از آن فرزند قطع اميد بايد كرد و مرده بايد انگاشت . و سه روز عزا داشتند ، آنگاه دل از جانب او جمع ساختند . القصه ، بىبى سعيده « 1 » قدس سرها در كوهسار مىگشت و به وحوش و طيور مأنوس بود . و بيخ علف خوراك داشت ، و شير آهو شراب . و هميشه مستغرق جمال بود « 2 » و از خود و « 3 » غير خود بىخبر . و ديده به غير حق « 4 » به هيچ‌يك از موجودات و مخلوقات نيانداختى . روزى صيادى به صيد دام نهاده بود . آهوى مقيد گشت « 5 » . صياد از پى آهو مىگشت . به ناگاه به سروقت آن وليه رسيد ، ديد كه بوالعجبى بر سر كوهى رو به جانب آسمان كرده و حيران گشته « 6 » . يك روز اين صياد در قفاى وى بايستاد ، به حال نيامد . فردايش از پى صيد شد . دو روز برين گذشت . صياد صيد به دست آورد و بازگشت ، ديد هنوز به همان حال كه ديده بود . در جوار وى منزل گرفت . يك ماه آنجا بود ، تا به حال خود آمد . ديد كه در قرين وى شخصى « 7 » وطن كرده ، گفت : اى كريم ! تا اين زمانم به غير ننمودى و ديدهء مرا به غير خود روا نداشتى ، امروز چگونه شد كه چشم نامحرم به من نظر دارد ، و ديدهء من در وى رهيافت ؟ و من به اين « 8 » راضى نيم . آن روز « 9 » كه از مادر خود زادم رقم جذبه به نام من زدند ، و قرعهء عدم رؤيت ديدهء نامحرم ، دربارهء من كشيدند ، و ليكن وقوع اين دولت موقوف ماند تا مدت معهود ، و بعد از آنكه اين وعده به ميعاد رسيد « 10 » كه ده‌ساله شدم و جذبهء قوى از حضرت شيخ عبد الله يمنى به من رسيد ، اما كشش از جانب تو بود ، از حال من كسى را اطلاع نبود امروز اين شد به فردايم مگذار . اين بگفت و باز از خود رفت و رفت « 11 » و به آخرت پيوست . و پنج روز همچنان « 12 » بر پاى ايستاده بود . اى درويش ! اگر غيرت درويشى دارى و درد عشق ، آن كن كه عاشقان خدا كرده‌اند . سهل همت باشد آن مرد را كه لاف مردى زند و در خورد زنان همت نكند . القصه ، اين قدس سرها شصت و هفت سال عمر ديد و در آخر سال شصت و هفتم « 13 » وفات كرد . و الله اعلم بالصواب « 14 » .

--> ( 1 ) - الف ، ت : القصه سكينه ( 2 ) - ب : - بود ( 3 ) - ب : + از ( 4 ) - الف ، ت : ديده بر غير حق ( 5 ) - ب : مقيد مىگشت ( 6 ) - ب : آسمان كرد به او حيران گشته ( 7 ) - ت : شخص ( 8 ) - ب : من با او راضى ( 9 ) - ب : امروز كه ( 10 ) - ب ، ت : آمد ( 11 ) - ب : - و رفت ( 12 ) - ب : و همچنان پنج روز ( 13 ) - ب : - شصت و هفتم ( 14 ) - : + و اليه المرجع و المآب